پیادهرو؛ حق فراموششده شهر

ده سال پیش، وقتی دوربینِ برنامه «دوربین پنج» در کوچهپسکوچههای اهواز قدم میزد، صدای مردم از میان ازدحام شهر شنیده میشد؛ صدایی که آرام اما پیوسته میگفت: «پیادهروها را به ما برگردانید.» آن روز، آقای حسین مقدم مجری با تجربه و صمیمیت همیشگیاش، نگرانی شهروندان را به قاب تلویزیون آورد. گمان میرفت طرح مسئله، آغازی
ده سال پیش، وقتی دوربینِ برنامه «دوربین پنج» در کوچهپسکوچههای اهواز قدم میزد، صدای مردم از میان ازدحام شهر شنیده میشد؛ صدایی که آرام اما پیوسته میگفت: «پیادهروها را به ما برگردانید.» آن روز، آقای حسین مقدم مجری با تجربه و صمیمیت همیشگیاش، نگرانی شهروندان را به قاب تلویزیون آورد. گمان میرفت طرح مسئله، آغازی برای درمان باشد. اما امروز، پس از گذشت سالها، پرسش تلختری پیش روی ماست: چرا زخمی که دیده شد، درمان نشد؟
پیادهرو در هر شهر، سادهترین و در عین حال انسانیترین بخش کالبد شهری است؛ جایی برای قدمزدن، مکثکردن، دیدن و دیدهشدن. پیادهرو فقط مسیر عبور نیست، بخشی از کرامت شهروندی است. با این حال، در اهواز، این حقِ بدیهی بهتدریج در لابهلای موانع فلزی، بساطهای موقت و تغییر کاربریهای خاموش، رنگ باخته است.
امروز اگر رهگذری در مرکز شهر قدم بزند، با منظرهای ناآشنا روبهرو نمیشود: میلههای آهنی که بیهیچ توجیه زیباییشناسانهای قد کشیدهاند، دستفروشانی که ناگزیر و از سر معیشت، مسیر عبور را تنگ کردهاند، و پیادهروهایی که گاه بیشتر به انبار حاشیهای مغازهها میمانند تا گذرگاهی عمومی. اینها فقط بینظمیهای بصری نیستند؛ اینها نشانههای اختلال در فهم «حق عمومی» در شهرند.
مسئله را نمیتوان ساده و تکعاملی دید. دستفروش، خود معلول چرخهای اقتصادی است؛ مغازهدار در پی بقاست؛ مدیریت شهری درگیر محدودیت منابع و اولویتهاست. اما در این میان، آنکه بیصدا آسیب میبیند، «شهروند پیاده» است؛ مادری با کالسکه، سالمندی با عصا، یا کودکی که باید امنیت قدمزدن را تجربه کند.
ادبیات شهرسازی امروز بر مفهومی روشن تأکید دارد: شهر برای انسان است، نه انسان برای شهر. هرجا پیادهرو تنگ شود، گفتوگوی اجتماعی نیز تنگ میشود؛ هرجا مسیر قدمزدن ناامن شود، حس تعلق به شهر نیز فرسوده میگردد. شهر فقط با آسفالت و بتن زیبا نمیشود؛ با رعایت حقوق کوچک اما بنیادین شهروندان جان میگیرد.
آنچه در «دوربین پنج» ثبت شد، صرفاً گزارشی رسانهای نبود؛ سندی اجتماعی بود که امروز ارزش بازخوانی دارد. اگر همان هشدارها جدی گرفته میشد، شاید امروز پیادهروهای اهواز نفس راحتتری میکشیدند. اکنون اما زمان سرزنش گذشته نیست؛ زمان بازتعریف مسئولیت مشترک است.
مدیریت شهری باید پیادهرو را خط قرمز بداند؛ قانون باید ضمانت اجرا داشته باشد؛ و البته شهروندان نیز باید بدانند که تصرف فضای عمومی—
از سر ناچاری—در نهایت به زیان زیست جمعی تمام میشود. تجربه شهرهای موفق نشان میدهد که با برنامهریزی منسجم، ساماندهی دستفروشان، طراحی انسانی مبلمان شهری و نظارت پیوسته، میتوان تعادل را به پیادهرو بازگرداند.
در پایان باید به همان گزاره ساده اما عمیق بازگشت: شهر زیبا را شهروندان خوب میسازند. اما شهروند خوب، نیازمند شهری منصف است. اگر پیادهروها دوباره به مردم سپرده شوند، شاید اهواز نیز بتواند از ازدحام بیقاعده به سوی نظمی انسانیتر حرکت کند؛ نظمی که در آن، قدمزدن دوباره به یک حق بدیهی تبدیل شود، نه یک آرزوی دور.
پیادهرو، آزمون کوچک عدالت شهری است — و اهواز هنوز میتواند در این آزمون، سربلند شود.
منوچهر برون
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : 0